خانم دکتر شهریاری
سلام و احترام سرکار خانم دکتر شهریاری گرامی.
موضوع جدیدی پیش آمده و لازم دانستم شما را هم در جریان مسأله قرار دهم.
در طی دو هفته گذشته مادرم دچار کمر درد حادی شدند به طوریکه بعد از انجام ام آر آی و مشاوره با پزشک راهی جز عمل جراحی وجود ندارد.
هفته آینده عمل انجام خواهد شد.
در این بین نگرانی هایی برای برنا جان بوجود آمده بدین صورت که :
۱- عمل جراحی دستش برایش تداعی شده و نگران تر شده.
۲- با توجه به اینکه تابستان گذشته به عمل دست برنا جان گذشت و روزهای سختی را گذراند به شدت منتظر عید امسال بود که سفری به شمال داشته باشیم و حتا وسایلش رو چند وقتیست که جمع کرده و برنامه ریزی کامل برای انجام فعالیتهایش رو در شمال انجام داده و شمارش معکوس می کند برای رسیدن تعطیلات.
با توجه به مسأله مادرم ، در جهت همراهی و مراقبت و گذراندن دوران نقاهت به طور قطع ما برنامه ای در عید نخواهیم داشت و این مسأله برنا جان را به شدت ناراحت کرده . با هم خیلی صحبت کردیم اما پذیرش برایش بسیار سخته.
۳- برنا جان همانطور که می دانید هنوز شب ها قبل از خوابیدن می ترسه ، گاهی من در کنارش هستم تا بخوابه اما آنقدر هوشیار می خوابه با کوچکترین صدایی هنگام ترک اتاق توسط من از خواب بیدار میشه و با اضطراب فراوان از من درخواست می کنه مامان توروخدا نرو و من گاهی متاسفانه وانمود می کنم که پسرم، نزدیک صبحه و تا نیم ساعت دیگه باید بیدار بشی من در اتاقت خوابم برده بود و بعد اتاق را ترک می کنم. بعضی شب ها هم من در اتاقش می خوابم و بهش از قبل میگم که امشب مهمان نمی خواهی ؟ که قطعا با آرامش می خوابه.
تا به حال غیر از عمل دستش در اتاق ما نخوابیده بود چون من در شب باید مراقب دستش بودم تا هفته پیش که همسرم سرما خورده بود و ایشون جای خوابش رو عوض کرد و چون برنا هم نگرانی هاش همچنان زیاد بود از من خواست که در کنار من در اتاق ما بخوابه و ما قبول کردیم و البته که با آرامش زیادی خوابید.
دوباره چند شب به اتاقش برگشت اما با توجه به مسأله مادرم میگه که من شب ها مدام خاطرات لحظه افتادنم و ریز خاطرات بیمارستان و عمل به ذهنم میاد و نمی تونم بخوابم .
خواستم شما را در جریان اتفاقات این مدت قرار بدهم. رهنمودهای روشنگرانه شما ، همچون مرواریدی درخشان برای ما ارزشمند و گران بهاست.
سپاس فراوان از همراهی و همدلی های موثر شما .
آزاده سیاری







